درس سوم منطق (تعریف و دنیای مفاهیم)

مفاهیم جزئی و کلی

کلی قابلیت آن را دارد که بر مصداق های متعدد منطبق شود، اما جزئی فقط بر یک مصداق و یک فرد منطبق می شود.

کلی محمول قضیه واقع می شوند. مثلاًٌ فلانی انسان است.

معمولاً کلمات مضاف هم کلی هستند. مثلاً زمین مزروعی

جزئی قابل جمع بستن نیستند کلی قابل جمع بستن است. کتاب: کتابها

کلی مشترک معنوی است. مثلاً وجود- نور – انسان

این و آن بر سر کلی آن را جزئی می کند. مانند: این دختر ، آن پسر

کلماتی مانند رهبر انقلاب در کشور ما تک مصداق است. اما قابل صدق بر کثیرین است ولو به فرض پس کلی است . 

اسامی خاص جزئی هستند مانند: ملاصدرا- ارسطو- افلاطون- امام خمینی

در تعریف کلی که در پاراگراف آخر ص 12 آمده است باید یک مطلب اضافه کرد:

مفهوم کلی آن است که قابلیت آن را دارد که بر مصداقهای متعدد منطبق شود ولو بالفرض. البته صرف منطبق شدن کفایت نمی کند بلکه مفهوم کلی باید قابل صدق بر کثیرین باشد ولو بالفرض. 

مثلاً وقتی که می گوییم بلندترین قله ی ایران، تنها پسر حسین، قلب این انسان، یا قلب این حسن، چون در مفاهیم یاد شده قید «ولو بالفرض» وجود دارد پس این مفاهیم یاد شده، همگی کلی هستند.

مفهوم جزئی آن است که فقط بر یک مصداق و یک فرد منطبق می شود و فرض افراد متعدد برای آن محال است. یعنی غیر قابل صدق بر موارد متعدد و بر کثیرین باشد. مثلاً وقتی که می گوییم: (این قلب حسن) یا (این قلب انسان). ملاحظه می کنیم که این مفهوم یک مفهوم جزئی است ولی زمانی که می گوییم (قلب این حسن) یا (قلب این انسان) چون قابل فرض بر کثیرین می باشد این مفاهیم کلی هستند.

تذکر: البته در این نکته بیان این مطلب ضروری است که هر گاه از مفهومی به مصداقی می رسیم در این صورت این مفهوم کلی است ولی هرگاه از مصداقی به مفهومی می آییم در این صورت مفهوم جزئی است.

مثال:       قلب این حسن                                                        این قلب حسن


  در اینجا از مفهوم به مصداق آمدیم                                    در اینجا از مصداق به مفهوم آمدیم

       و این مفهوم کلی است.                                                این مفهوم جزئی است. 

نسبت های چهارگانه  

رابطه مفاهیم کلی چهار قسم است:

اول اینکه در عالم مصادیق دو مفهوم کلی از هر جهت با هم رابطه دارند. در این صورت تساوی است.تساوی از دو دایره متطابق و منطبق بر هم بدست می آید.

دوم اینکه در عالم مصادیق دو مفهوم کلی هیچ رابطه ای با هم ندارند. در این صورت تباین است. تباین از دو دایره متخارج بدست می آید.

سوم اینکه یکی از دو مفهوم بطورکامل در درون دیگری قرار می گیرد. در این صورت عموم و خصوص مطلق می شود. عموم و خصوص مطلق از دو دایره ی متداخل بدست می آید.

چهارم اینکه دو مفهوم کلی هر کدام در برخی مصادیق مشترک و در برخی دیگر هیچ اشتراکی با هم ندارند. در این صورت عموم و خصوص من وجه می شوند.  عموم و خصوص من وجه از دو دایره متقاطع بدست می آید.

تساوی : مثلث = سه ضلعی                         عموم خصوص مطلق : کتاب > کتاب درسی

تباین : دایره   و   مثلث                                عموم خصوص من وجه : لباس    و   سفید


تمرین نسبت های چهارگانه:

1-مسلمان و موحد   2- برف و سفید               3- مایع و سرکه          4- اسم اشاره و مبنی

5-علم و تصور          6- کاتولیک و مؤمن به پاپ   7- میوه و شیرین          8- موحد و مشرک 

9- مبتدا و مرفوع     10- نماز و واجب              11- محسوس و معقول   12- اسب و ناطق

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ماهیت : آنچه در جواب آن چیست؟ یا ماهو می آید و چیستی شیء را بیان می کند را ماهیت می گویند. مانند آن چیست در داخل بطری است؟ آب است یا الکل است. آب بودن و الکل بودن ماهیت است.

ذاتی و عرضی

مفاهیم سازنده و تشکیل دهنده و هویت بخش یک ماهیت و ذات در اصطلاح منطق ذاتی است، که به اجزای درونی یک مفهوم گفته می شوند.

مفاهیمی که بیرون از ماهیت شیء هستند و ذات و حقیقت و ماهیت یک مفهوم را نمی سازند ولی با آن ارتباط دارند مفاهیم عرضی هستند. 

مثلاً برای مثلث، شکل بودن و سه ضلعی بودن، ذاتی آن است.اما مساحت داشتن، قائم الزوایه بودن، متساوی الاضلاع بودن، متساوی الساقین بودن عرضی مثلث است. مثال دیگر: برای مفهوم آب، شوربودن، گل آلود بودن، مفاهیم بیرونی و عرضی هستند. مایع بودن و جسم بودن ذاتی آب هستند.

مثال دیگر: جسم بودن و نامی بودن و حیوان بودن و ناطق بودن برای انسان ذاتی هستند و شاعر بودن و هنرمند بودن و نویسنده بودن عرضی انسان هستند. نمی توان انسانی را فرض کرد که ناطق نباشد ولی می توان انسانی را فرض کرد که شاعر یا هنرمند نباشد.

بعضی مفاهیم ذاتی و عرضی نسبی هستند برای ماهیتی ذاتی هستند ولی برای ماهیتی دیگر عرضی هستند مانند گرم و داغ بودن  برای آتش ذاتی است ولی برای آب و یا غذا عرضی است.

چگونه ذاتی را از عرضی باز شناسیم؟

تشخیص ذاتی از عرضی سه ملاک دارد:

1- اگر یک مفهوم بخواهد ذاتی باشد انفکاک آن از ذات امکان پذیر نیست. انفکاک امر ذاتی افرادش چه در خارج و چه در ذهن محال می باشد. مفهوم حیوان را از انسان نمی توانیم جدا کنیم یا تصور حسن و حسین و ... بدون تصور انسانیت ممکن نمی باشد. یا شکل و سه ضلع داشتن مقوم مثلث می باشد. اما عرضی را در بعضی از جاها به راحتی قابل انفکاک از افرادش می باشد. مثلاً قوام  افراد انسان یعنی حسن و حسین و ... به پوست سیاه و سفید و یا راه رفتن و راه نرفتن نیست.

2- کلی ذاتی برای ذات علت مستقل نمی خواهد. کلی ذاتی بین الثبوت است. یعنی حمل کلی ذاتی بر شیء بدیهی است و نیاز به استدلال ندارد، اما در حالیکه کلی عرضی برای ذات علت مستقل می خواهد مثلاً موجودی که (مثلث) را می آفریند در اینجا بالطبع شکل و سه ضلع بودن را هم می آفریند. یعنی در واقع شکل و سه ضلع بودن، جعل مجدد که غیر از مثلث باشد نمی خواهد. اما در حالیکه مثلث می تواند بدون قائم الزاویه بیاید یعنی قائم الزاویه بودن مثلث عرض برای مثلث است و علت مستقل می خواهد.

یا مثلاً (انسان حیوان است.) حیوان بودن انسان نیاز به استدلال و علت ندارد. در حالیکه (انسان رونده است.) روندگی برای انسان عرض است و نیاز به علت جداگانه دارد و اثبات شدن را می طلبد.

3- ذاتی مقدم بر ذات شیء است، اما در حالیکه کلی عرضی مؤخر از ذات شیء است. (البته تقدم و تأخر معرفتی و عقلانی است.) تصور حیوان ناطق مقدم بر تصور انسان است و ضاحک بودن مؤخر از انسان .

درک و تصور مفاهیم ذاتی ــــــــــــــــــ درک و تصور ذات ــــــــــــــــــ درک و تصور مفاهیم عرضی


                 حیوان ناطق ــــــــــــــــــــــــ انسان ــــــــــــــــــــــــــــــ ضاحک


اگر کسی بپرسد چرا حیوان ناطق بودن ذاتی انسان است ولی ضاحک بودن عرضی انسان می باشد؟ 

پاسخ: از اینکه در مقام تصور و فهم و ادراک ابتدا ذاتی را می فهمیم و بعد از ذاتی عرضیات را می فهمیم.

مثال: 

از اینکه ما انسان را نوعی از حیوان می دانیم که ناطق است، پس در واقع حیوان ناطق بودن انسان قبل از انسانیت او لحاظ می شود. در حالیکه نشسته بودن یا خندان بودن پس از تصور انسان حاصل می شود.

مهمترین وصف مفاهیم ذاتی از عرضی همین ملاک سوم است. چون بعضی از عرضیات خصوصیات اول و دوم را دارند ولی ملاک سوم تنها مخصوص ذاتی است و هیچ مفهوم عرضی نیست که مقدم بر مفهوم ذاتی درک شود.